«یاماموتو چونه تومو» سالهای زیادی از عمرش را در خدمت امیر منطقهاش، «نابشیما میتسوشیگه» به خدمت گذراند تا اینکه امیر در سال 1700 میلادی، در سن شصت و نه سالگی درگذشت. شاید اگر خودکشی آیینی پس از مرگ امیر از سوی خودِ وی و یکسال بعد از سوی حکومتِ شوگان ممنوع نشده بود، چونهتومو بنا به سنت «جونشی»، یا همان خودکشی آیینی، تن خویش را میدرید. اما به ناچار و در پیروی از فرمانِ امیر خویش به ناچار زندگی را انتخاب کرد و سرخورده و غمگین در کسوت راهبی به دِیری درآمد تا باقی عمرش را به مراقبه و تامل بپردازد. دهسال بعد سامورایی جوانی به نام «تاشیرو چوراموتو» که از خدمت خود به عنوان کاتب مرخص شده بود با چونهتومو آشنا شد و این آشنایی سرآغازی از همدلی و همراهی این دو نفر شد تا اینکه در سال 1716 چوراموتو نگارش کتابی از اندیشههای چونهتومو را به پایان رساند. کتابی با عنوان هاگاکوره، به معنای «پوشیده با برگها» و هم «برگهای پوشیده»، حاوی حکایتها، تاملات و سخنان حکیمانهی چونهتومو دربارهی منش و مرام سامورایی. سه سال بعد چونهتومو در سن شصت و یک سالگی درگذشت.
هاگاکوره یا کتاب سامورایی در دورهای از تاریخ ژاپن نوشته شد که آتش جنگهای گسترده چند سالی بود که خاموش شده بود و امنیت و رفاه و به تبع آن رونقِ تجاری جای آنرا گرفته بود. به این خاطر کار دیوانی بر جنگجویی ارجحیت داشت و توانایی قلمی بهدرد بخورتر از مهارت شمشیرزنی بود. چونهتومو به رنج از این روحِ لطیفِ زمانهاش و به نیتِ ثبت و حفظ ارزشهای جنگآورانهی رو به زوالِ گذشته تلاش میکند تا در سایهی ستایش صفات سامورایی، آنها را آنطور که باید و شاید تشریح کند و از اینراه بر این کمرنگی بشورد؛ صفاتی همچون غرور، وفاداری، شهامت، اراده و ….
کتاب روحِ قویای دارد. قصهها و حکمتهای آن از دنیایی میآیند که حالوهوایش آدم را میگیرد. آمیختهی پیچیدهای از شجاعتِ سبوعانه، بیپروایی بیتردید، هولناکی اراده، تحکم غیرقابل تصور و در کنارش، تاملات فلسفی، رضایت خالص و آرامش.
+ رفتاری هست که باید از رگبار آموخت. وقتیکه ناگهان با رگباری مواجه میشوی، سعی میکنی خیس نشوی و در امتداد جاده میدوی. اما حتا با عبور از زیر ایوان خانهها باز هم خیس خواهی شد. اما اگر از پیش اندیشهی خویش را آمادهی باران سازی، آن هنگام که باران بر تو میبارد سردرگم نیستی؛ اگرچه باز هم به همان اندازه خیس خواهی شد. این فهم در مورد هر چیزی در زندگی صدق میکند.
+ با نگریستن به فراز و نشیب زندگی یک فرد نمیتوان گفت که آن فرد خوب یا بد است. بداقبالی و خوشاقبالی به سرنوشت و گردش کار جهان بازمیگردد. اما خوب و بد اشخاص زاییدهی ارزشیابی ماست. با این حال مردم دوست دارند فراز و نشیب زندگی افراد را نتیجهی خوبی یا بدی آنان قلمداد کنند، و از این راه به دیگران درس اخلاقی دهند.
+ اگر انسان تنها از اساس کار خود مطمئن باشد، انحراف از جزییات یا مسایل کوچکی که خارج از انتظار است آزردهاش نخواهند ساخت. اما در انتها، جزییاتِ امور مهم هستند. درستی و نادرستی شیوهی انجام کارها، در امور کماهمیت مشخص میشود.
+ انسانها چه نجیبزاده باشند و چه پست، چه فقیر باشند و چه غنی، چه پیر باشند و چه جوان، چه سرگردان باشند و چه روشندل، همگی در یک چیز شریکاند و آن اینکه همگان روزی میمیرند. همه میدانیم که روزی میمیریم ولی مساله آن است که مذبوحانه تلاش میکنیم آنرا از خاطر دور سازیم. هرچند میدانیم که روزی جهان خواهد بود و ما در جهان نخواهیم بود، ولی فکر میکنیم همگی پیش از ما میمیرند و ما آخرین کسی خواهیم بود که میمیرد.
+ هر روز باید به مرگ گریزناپدیر اندیشید. هر روز و آنهنگام که جسم و روح تو در آرامش است، به دریده شدن با نیزهها و زوبینها و شمشیرها، ناپدید شدن در امواج سهمگین، افکنده شدن در میان آتشی بزرگ، مرگ با برق صاعقه، مردن از پس زلزلهای بزرگ، سقوط از پرتگاهی عمیق، مردن از پس بیماری یا سپوکه [خودکشی سامورایی] پس از مرگ امیر بیندیش و تامل کن. و انسان هر روز و هر روز بی هیچ بیشوکم باید که خود را مرده بشمارد.
+ جوهرهی سخن گفتن در هیچ نگفتن است. اگر فکر میکنی میتوانی کاریرا بدون حرف زدن به انجام رسانی، پس آنرا بدون حرف زدن انجام ده. اگر چیزی هست که بدون سخن گفتن به انجام نمیرسد، با کلماتی چند، و به شکلی معقول، سخن بگو.
+ مهم نیست چه کاری در برابر توست، مهم آن است که دراین جهان هیچچیز غیرممکنی وجود ندارد. اگر انسان عزم خویش استوار دارد، میتواند آسمان و زمین را آنگونه که میخواد تکان دهد. اما چون انسان بیدلوجرات است، نمیتواند عزم بر اینکار دارد. این که تو بتوانی آسمان و زمین را به آسانی تکان دهی، همه به نیروی عزم و اندیشهی تو بستگی دارد.
+ در ابتدا، دویدن تا هنگامی که انسان از نفس میافتد، طاقتفرساست. اما چه احساس فوقالعاده خوبی است وقتی که انسان پس از دویدن میایستد و به اطراف مینگرد. از آن بیشتر، حتا بهتر است انسان بنشیند. از آن بیشتر، حتا بهتر است انسان دراز بکشد. بالشی زیر سرگذاشتن و به آرامی به خواب رفتن از همهی اینها بهتر است. کل زندگی یک مرد باید چنین باشد. تلاش بسیار تا هنگامی که انسان جوان است و استراحت و خواب آنهنگام که پیری یا مرگ فرامیرسد؛ این است راهی که باید دنبال شود.
+ راه درست انتقام گرفتن ساده است: پیش رفتن، جنگیدن تا آن زمان که به زخم شمشیر از پای درافتی. هیچ شرمی در این نیست. اگر فکر میکنید که باید کار خود را تمام کنید زمان را از کف میدهید. با فکر کردن به اینکه مردان دشمن چند نفر است، زمان از کف میرود؛ و در انتها نیز دلسر خواهی شد؛ و فراموش خواهی کرد که بر تو چه گذشته است.
صدها یا هزاران دشمن اصلا مهم نیست، کار خود را تنها در صورتی انجام خواهی داد که در برابر آنان بایستی و در به خاکوخون افکندن همهی آنان مصمم باشی. از یک کنار شروع کن و به پیش رو. خواهی دید که اغلب آنان را از دم تیغ خواهی گذراند.
+ اگر شمشیر انسان شجاع بشکند، او با دستان خود حمله میکند. اگر دستانش قطع شود، او با شانههای خود دشمن را به عقب خواهد راند. اگر شانههایش بشکند، با دندانهای خود گردن ده یا پانزده دشمن را میدرد. شجاعت چنین چیزی است.
+ جنگجویان قدیم سبیل میگذاشتند، چرا که در گذشته به علامت آنکه یک مرد در جنگ کشته شده است، گوش و دماغش را میبریدند و به اردوی خود میبردند، و برای آنکه آن شخص با یک زن اشتباه گرفته نشود، سبیلش را نیز به همراه بینیاش میبریدند. در این هنگام اگر بر سر وی سبیل نبود، سر جنگجو را دور میانداختند، تا با سر یک زن اشتباه نشود. از این رو، سبیل گذاشتن یکی از طریقتهای ساموراییها بود تا بدینسان هیچگاه سرشان پس از مرگ به دور افکنده نشود.
+ جنگجو باید که بسیار مراقب ظاهر کلاهخود خویش باشد. چرا که سر او با همین کلاهخود به اردوگاه دشمن برده میشود.
+ جُرمِ «هوری سانمون» سرقت پولهای انبار نابشیما در اِدو و فرار به استانی دیگر بود. او دستگیر شد و به جرم خود اعتراف کرد. از اینرو اعلام شد که چون این جرم سنگین است باید با شکنجه کشته شود. و «ناکانو دایگاکو» دستور یافت مسوول تایید اعدام باشد. ابتدا تمام موهایش را سوزاندند و بعد ناخنهایش را کشیدند. مفاصلش را بریدند و بعد بدنش را سوراخ سوراخ کردند و از روشهای دیگر نیز استفاده کردند. در تمام طول شکنجه آن مرد حتا یکبار هم به خود نلرزید و رنگ چهرهاش تغییر نکرد. در پایان کمرش را شکستند. با شیرهی سویا اورا سوزاندند و بدنش را دو نیم کردند.
پ. ن. ترجمهی فارسی کتاب بسیار خوب است. لحنش روان و در جهت و خدمتِ روحِ کتاب است. ویرایشِ پاکیزه، طرح جلد و چاپ آراستهی نشر چشمه هم در کنار آن (+).

سلام
استفاده کردم و لذت بردم. ممنون.
می خواستم حال و احوال پرسی کنم٬ دیدم کسی که این نوشته را نوشته است٬ حالش خوب است. و من از این بابت خوشحالم.