نوش‌گاه

جایی برای دُمی به خمره زدن

نامه‌ای به خدا

هشدار: حاوی عبارات ركیك و كفرآمیز!

سلام خدا. خب…. راستش حتما خوب و سالمی. مگر نه؟ (بالاخره ذات احدیت كه مریض نمی‌شود.) كِیفت هم كه خب… لابد كوكِ كوك است. آفریده‌ای این‌همه آدم را توی دنیای ما (و شاید دنیاهای دیگر) و به‌قول صادق‌خان هدایت نشسته‌ای آن بالا، داری فرنی‌ات می‌خوری و سیر سیاحت‌مان می‌كنی. می‌خواهی خوب نباشی؟

و اما غرض…. راستش سوالی از حضرت با جمال و اكرامت داشتم. نه این‌كه بگویی خیلی پررو شده‌ام ها نه… فقط، به این‌جام رسیده (یعنی به خرخره‌ام). گفتم مناجاتی، خلوتی كنم و اگر چرخاندن و گرداندن زمین و زمان و كون و مكان… وقتی برایت باقی گذاشت، قدری مصدع اوقات شوم.

اصلا ولش كن همه‌ی این آسمان ریسمان بافتن‌ها را! ببینم…، مگر روز قیامت وقت سوال‌كردن تو نیست؟ خب… بگذار الان وقت پرسیدن من باشد. بالاخره تو خدایی…، ناسلامتی، روم به دیوار، از پدرو مادر بر من مهربان‌تری و از رگ گردن نزدیك‌تر، مگر نه؟ پس بچرخ تا بچرخیم… و بشنو!

هی با توام خدا…. تو كه ككت هم نمی‌گزد و عین خیالت هم نیست.

مریضی الكی آدم می‌آفرینی وقتی عرضه نداری توی بهشتت جاشان بدهی؟ بی‌كاری خودت را قایم می‌كنی، بعد دستور می‌دهی دنبالت بگردیم؟ اصلا معجزه‌ات سرمان را بخورد… از تو چیزی كم می‌شد اگر فلان موقع، حق آن گوساله‌ی زورگو را كف دستش می‌گذاشتی و عرضه‌ات را نشان‌مان می‌دادی؟ كجا بودی وقتی به نام تو آدم می‌كشتند، چشم از حدقه درمی‌آوردند، می‌سوزاندند، می‌كندند، می‌بریدند؟ كجایی وقتی هنوز هم دارند همین كارها را می‌كنند؟

سر بی‌گناه كه بالای دار می‌رفت؛ آدم كه می‌آفریدی با دو تا كله، هشت تا پا و یك ستون فقرات؛ وقتی مشغول طراحی خلاقانه‌ی شكنجه‌های جهنمت بودی؛ آن موقع كه توی ایران، افغانستان، عراق آدم خلق می‌كردی و هم‌زمان توی اتریش و ایسلند و سوئیس هم؛ نگفتی انصاف نیست؟ نگفتی از خدایی به‌دور است؟ ككت نگزید، نه؟ بعله… هر چه باشد تو خدایی، به هر حال تو آفَ‍»ریدی‌مان» مگر نه؟ وظیفه‌ی ما شد بندگی، ترس از دوزخ، آداب پس‌وپیش شویی موبه‌مو، گردن كج، روی زرد، آب ریختن از رستن‌گاه، ضال گوشه‌ی زبان و غین تهِ‌حلق و آن‌وقت … آن یكی هلندی دومتری خوش‌تیپ پول‌دار، همه همه‌ی دغدغه‌ی زندگی‌اش شد گرم شدن زمین و حق حیوان‌ها؟ همین…؟! این بود خدایی تو؟ همین قدر عرضه داشتی؟ نمی‌كردی می‌گفتند قادر نیست؟ چلاق است؟ خدایی بلد نیست؟

آخر به چه چیزت دلم را خوش كنم؟ به لطف بی‌كرانت؟ به اطمینان از بهشتت؟ به شوخی‌بودن جهنمت؟ به سهل و آسان گیریت؟ به چه؟ مردك نمی‌بینی بدبختی اصلی ما خودتی؟ نمی‌فهمی آن‌چه دارند از تو به زور توی حلق‌مان فرومی‌كنند است كه دست‌وپامان را بسته؟ ملتفت نیستی به‌نام تو دارند سیخ‌مان می‌كشند؟ حالیت نیست این همه بدبخت شب و روز دارند به بارگاهت عجزولابه می‌كنند و هنوز هشت‌شان گروی هشتادشان است؟ آسمانت به زمینت می‌رسید اگر آن چشمه‌ی جوشان رحمانیتی كه آن‌همه منتش را سرمان گذاشته بودی را برامان می‌جوشاندیش؟ از احترام بندگانت بهت كم می‌شد اگر جهان برای زندگی جای به‌تری می‌بود؟ اگر زشتی كم‌تری می‌داشت؟ آخر هركسی را كه می‌بینم حالش خراب است. آدم‌ها تو سر هم می‌زنند، از هم می‌دزند، هم را می‌درند، افسرده و دل‌تنگ‌اند، عبوس و ترش‌رویند. پس چرا هیچ كاری نمی‌كنی؟ كوری؟ كری؟ چه مرگت هست آخر؟ تف…!

بگذار یك چیزی بین خودمان باشد، فقط بین خودم و خودت. زورت هر چه‌قدر بیش‌تر از من باشد، هر قدر كه لای مار غاشیه، دیگ‌های جوشان و اژدهای هفت‌سر بغلطانیم. هر چه زقّوم به خوردم بدهی، عمودهای آتشین بِهِم فروكنی، بسوزانیم و دوباره پوست برتنم بكشی، آب چرك‌تابِ جوشان توی حلقم بریزی و…، با ته‌مانده‌ی زورم…، با آن‌چه ازم برایم باقی می‌گذاری…، سرم را بالا می‌آوریم، آب دهنم را جمع می‌كنم و به نیت صورتت، تف‌می‌كنم. همین!

11 دیدگاه»

  ولندنوشته‌ی در

نمیدونم چی بگم من نه نماز میخونم نه…اما یه چیزو میدونم که من به خدای خودم عشق میورزم اما فکر میکنم این عشق من به خاطر نیازمه اما نمیدونم حالا اسمشو عشق بذارم یا نه…من همه این حرفاتو خوندم تا یه حدودی هم خیلی هاشو قبول دارم مثل اینکه جرا باید این قدر سخت میگرفت راحت تر هم میشه موضوعات حل کرد…اما احساس میکنم که من اون ادمی نیستم که رو صورتش تف کنم حداقلش به خاطر اون زمانایی که احساس کردم واقعا احساس کردم که خدا رو حس میکنم به خصوص تو زمانهای شادیم .
به هر صورت از نوشته های خوبت ممنونم.

  نوش‌گاهنوشته‌ی در

مخلص محبتت دوست عزيز!

  گرگ ساحلینوشته‌ی در

سلام فرزندم!!

از اینکه جوابت رو دیر میدم نه پوزش میطلبم و نه متاسفم ….تا حالا نشده که جواب بنده ای رو سر وقت داده باشم… چه اون که شبا عجزو لابه میکرده و چه تو که بهم ناسزا میگیو فحش میدی… جونم برات بگه که یه خورده سرم گرم بود به چند تا حوریه تازه وارد … اینو نمیدونستی اما من بهت میگم… بعضی وقتا پایینی ها( زمینیا) از بالاییها شیرینترن …

خوب چی میگفتی تو… یادم رفت …. ها… میخواستی تف کنی تو صورت من … اگه من و گیر آوردی این کارو بکن…. من نه تو بهشتم و نه تو جهنم … و البته نه در اونجایی که بهش میگن برزخ… من تو فکر تو هم نیستم… یه زمانی یه بابایی من و کرد تو کلش … البته بالا خونش رو اجاره داده بود … واسه همین جای خالی واسه من پیدا شد… از اون موقع من دارم میچرخم …شکر خدا (!) جا هم هست برام همیشه…

فرزند … انقد به من فک نکن… داداش واری بهت میگم…فک کردی چرا دستور دادم شراب نخورید … گفتم اینا شراب بخورن …. میفهمن بابا همچین هرکی هرکی هم نسیتا… این پایین هم میشه کلی حالو حول کرد…گفتم موسیقی هم خوب نیست براتون…به فرنگیا گفتم اسمشو بزارن Fake Communication … چون که زیاده از حد واقعی بود …ترسیدم چشو گوشت باز شه اونوقت به چشم خودت ببینی که من نیستم!!

فرزند…وقتی میخای تو صورت من تف کنی پس یعنی اینکه من هستم اما تو دوستم نداری…. ناراحت میشم اینجوری ….اما ولم کن … بزار من به کار خودم برسم تو هم به کار خودت…

  انسان سکولارنوشته‌ی در

دوست من ای ولا

خوشم اومد .

باور کن مناجات نامه ای این چنین عرفانی و انسانی نشنیده بودم.
ریاکاری و دوروئی مناجاتهای دیگه کجا و خلوص و خداباوری این کجا!

ممنون ازت به خاطر نمی آورم متنی چنین بهم بچسبه!

  مهدینوشته‌ی در

ده دقیقه داشتم فکر می کردم چیزی اینجا بنویسم ولی نتونستم ….
بی خیال

  نوش‌گاهنوشته‌ی در

دمت گرم :دی.

  fنوشته‌ی در

من هم یه مدت دنبال خدا می گشتم و به اهداف و عملکردش کاری نداشتم. فهمیدم همه جا هست، در آسمون، زیر زمین، زیر دریا،در اتاق نشیمن، در مسجد، در چاه فاضلاب، در لیوان آب، داخل بادکنک،در سوراخ بینی، درهسته زمین، در خلاء … خلاصه همه جا هست و بعد فهمیدم این همون وحدت وجود یا پانتئیسم هستش که سر اون حلاج بیچاره رو بر دار کردند. پس ممکنه خدا مولکول یا اتم یا الکترون یا یه چیزه کوچولوتر باشه یا ممکنه خیلی خیلی بزرگ باشه …البته چیزی که همه جا باشه ممکن هم هست که هیچ جا نباشه …

  نوش‌گاهنوشته‌ی در

خوش نوشتي دوست من!

  سیا ساکتینوشته‌ی در

شاید بهترین جواب به این آفَ‍”ریدی‌مان» ادامه ندادن به این بازی مسخره باشه!

  نوش‌گاهنوشته‌ی در

شايد!

  موسینوشته‌ی در

سلام نوش‌گاه
خدا مسئله ساده ای نیست .خیلی درش کنکاش شده و به یک نتیجه مرضی الطرفین ختم نشده.
فرض کنیم نیست.اگه کسی به همچین موجودی ایمان داشته باشد و بر اساس آن کارهایی بکند چه اتفاقی افتاده است؟این بشر مقداری از لذتهایی که می توانسته ببرد را نبرده است.بعلاوه اینکه کار احمقانه ای کرده است.
خوب اگر خدایی و خودآگاهی بر این جهان حاکم نباشد کل این دنیا هم احمقانه است.پس خیلی مسئله مهمی نیست در یک دنیای احمق آدم کار احمقانه ای بکند.اضافه کن این مسئله را که این فرد مدتی بعد خواهد مرد.پس تنها تفاوتش با کسی که به خدایی باور نداشته همان اعتقاد و مقداری اعمال اضافه است.چیز دیگری نیست.
این مسئله را هم باید کنکاش کرد که اصلا توان رسیدن به حقیقت را آدمی دارد یا خیر؟ به نظر من ندارد.توان تقریب و نزدیک شدن به حقیقت را دارد ولی وصول به عین حقیقت را نداردو حقیقت برای ابد از او محجوب خواهد بود.پس به نظر من اعتقاد به یک مسئله برای ادم باید نسبی باشد و از آن به عنوان یک حقیقت مطلق دفاع نکند.
به نظر من لازم نیست برای اعتقاد به خدا ،خدا برایش ثابت شود.یک تصمیم کافی است.می توانی تصمیم بگیری که با فرض وجودش زندگی کنی و می توانی نبوده فرضش کنی و زندگی کنی.به نظر من کسی حق تعرض به کس دیگری را از لحاظ این اعتقاد ندارد.نه مومن به کافر و نه کافر به مومن.
این بسته به خود فرد است که فرض وجود خدا برایش آرامش بیشتری به بار می آورد یا فرض عدم وجود خدا.خود شخص باید بنشیند سبک سنگین کند.
هر کسی می تواند برای خودش یک خدا تعریف کند و به او ایمان اورد.ولی در قبال تعریفش از خدا و اعمالی که بنا به ایمانش انجام میدهد و نقدهایی که افراد به خدایش وارد می کنند باید مسئول و پاسخ گو باشد.
ممکن است خدایی باشد که شرور موجود در جهان هستی (که یکی از اصلی ترین دلایل برای منکرین خدا می باشد) با وجودش ناسازگار نباشد و ما هنوز به تعریفی و شناختی از این خدا نرسیده باشیم.
از طرف دیگر وقتی کسی دید خدایی که نتوان از او ایرادی گرفت وجود ندارد و نیازی هم به وجود همچین خدایی ندارد،خوب بی ایمانی او مسئله ای طبیعی ست و کسی نباید از این مسئله دلخور باشد حتا خود خدا در صورت وجود.


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌واره‌ی وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.